لسان الملك سپهر

1299

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

جبرئيل عليه السّلام اين قصه به پيغمبر برداشت ، رسول خداى ايشان را حاضر ساخت و سخن هركس را بر روى او بگفت تا بعضى مسلمانى گرفتند . ابو سفيان گفت : يا رسول اللّه من سخن نكردم . پيغمبر تبسّم فرمود و تصديق كرد ، از پس آن رسول خداى به كوه صفا صعود داد و چندان برفت كه خانهء مكه پديدار گشت ، آنگاه بايستاد و بانگ برداشت كه اى فرزندان هاشم اى بنى عبد المطّلب من رسول خدايم بر شما مگوئيد محمّد از ماست و هرچه خواهيد بكنيد سوگند با خداى كه دوستان من از شما و جز شما پرهيزكارانند ، چنان نباشد كه در قيامت عتاب دنيا بر شما باشد و بر ديگران ثواب آخرت ، من عذر را بر شما قطع كردم ، عمل من از من و عمل شما از شما خواهد بود ، مرا به عمل شما نخواهند گرفت . پس دست به دعا برداشت و خداى را به اسعاف « 1 » حاجات بخواند . اسلام ابو قحافه آنگاه بنشست و عمر بن الخطاب كه در ملازمت به پاى بود ، مردان قريش را يك يك همىآورد تا بيعت كردند و أبو بكر دست پدر خود ابو قحافه را گرفته كشان‌كشان به حضرت رسول همىآورد و او پير و كور بود . پيغمبر فرمود : يا أبا قحافة أسلم تسلم . و او مسلمانى گرفت و اين سورهء مباركه اين وقت آمد : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً . « 2 » يعنى : چون نصرت خدا و فتح مكه برسد و مشركين قريش و كافران آن اراضى را نگرى گروها گروه دين مسلمانى گيرند ، خداى را تنزيه كن و ستايش بگوى و طلب آمرزش كن ؛ همانا خداوند پذيراى توبت و انابت مستغفرين است . روشن است كه رسول خداى را گناهى نيست كه استغفار فرمايد ؛ بلكه اين استغفار از بهر امّت باشد و تنبيهى است امت را كه در استغفار اقتدا به پيغمبر خود كنند .

--> ( 1 ) . اسعاف : روا كردن يا برآوردن حاجت و مانند آن . ( 2 ) . سورهء نصر ، آيه 1 - 3 .